ميرزا أحمد الآشتياني
72
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )
المأثورة غير الموقّتة » ( مهج الدّعوات ) دعاء علّمه جبرئيل عليه السّلام النّبى : يا نور السماوات و الأرض ، يا جمال السماوات و الأرض ، يا عماد السماوات و الأرض ، يا بديع السماوات و الأرض ، ياذا الجلال و الإكرام ، إلخ . [ الحديث 115 فقرات من دعاء الإخلاص ] و فيه أيضا : في ذلك الباب ، دعاء الإخلاص و من فقراته : و كوّنت كلّ شيء فأحسنت كونه . [ الحديث 116 نفى الجسم و الصورة و التشبيه ] في المجلّد الثاني من البحار : باب « نفى الجسم و الصورة و التشبيه » . ( روضة الواعظين ) روى عن أمير المؤمنين عليه السّلام أنّه قال له رجل : أين المعبود ؟ فقال عليه السّلام : لا يقال له أين ، لأنّه أيّن الأينيّة ، و لا يقال له كيف ، لأنّه كيّف الكيفيّة ، و لا يقال له ما هو ، لأنّه خلق الماهيّة « الحديث » .
--> نيست ( از كتاب مهج الدعوات ) دعائى نقل شده كه جبرئيل عليه السّلام تعليم نبى اكرم ( ص ) نموده : اى نور آسمانها و زمين ، اى زينت آسمانها و زمين بتابش نور خود ، اى تكيهگاه آسمانها و زمين ، اى تازه پديدكنندهء آسمانها و زمين ، اى صاحب بزرگوارى و احترام . يك چراغست در اين خانه و از پرتو وى * هر كجا مىنگرم انجمنى ساختهاند ( 1 ) 115 - و نيز در همان جلد و باب : از قسمتهاى دعاى اخلاص است : و ايجاد فرمودى هر چيزى را و نيكو گردانيدى خلقت آن را ( يعنى هر ماهيتى به مقدارى كه استعداد و قابليت وجود داشت و به آنچه در زيست و زندگانيش لازم بود به او افاضه فرمودى ) . ( 2 ) 116 - در جلد دوم بحار : در باب « نفى جسم و صورت و تشبيه » ( از كتاب روضة الواعظين ) از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت شده كه شخصى به آن حضرت عرض نمود كجاست خداى پرستش شده ؟ حضرت فرمود : گفته نميشود كه خداوند كجاست ، به جهت اينكه خداوند مكان را ايجاد فرمود تا جاى و محل ساير اجسام گرديد ، و گفته نميشود به او چگونه است ( يعنى گفته نميشود خداوند معروض چه حال و عارضى است ) زيرا خداوند ايجاد فرمود كيفيات و اعراض را ، و گفته نميشود به او كه حقيقتش چيست ( جوهر است يا عرض ) چون ذات مقدسش ايجاد فرمود تمام ماهيات ممكنه را ( يعنى اگر چنانچه خداوند از سنخ ماهيات بود گذشته از اينكه ماهيت قابل جاعليت و مجعوليت نيست از ماهيات عرضيه نبود و از ماهيات جوهريه بود ، و محالست فرد از طبيعتى علت فرد ديگر از همان طبيعت گردد چون مقتضاى طبيعت در افراد بيك نحو است ، پس اگر